تبليغاتX
گلبرگ یاس

گلبرگ یاس
 
قالب وبلاگ
آخرين مطالب

 

 

 

 این هم عکس تولد که قولشو بهتون داده بودم

[ دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 ] [ 0:18 ] [ ]
سلام ببخشید که دیر اومدم قرار بود عکسای گلبرگ رو توی جشن بادبادکها براتون بذارم ولی خیلی دیر شد. باور کنید فرصت نشده ولی قول می دم عکسای تولدشو رو که دیشب گرفتیم بذارم و دربارش کمی باهاتون حرف بزنم. 



 

 

[ جمعه بیست و ششم مهر 1387 ] [ 12:8 ] [ ]
امروز قراره من یعنی مامان گلبرگ با شما دوستان عزیز گپی داشته باشم. ببخشید از اینکه خیلی وقته نیومدم. آخه کامی خراب شده بود یعنی خراب نشده بود حسابی ویروسی شده بود و نمی شد چیزی بنویسم. تو این چند وقته اتفاقای خوبی افتاد

یکی اینکه سومین شب قدر شب بدنیا اومدن گلبرگ گلی بود(البته به سال قمری). تو شناسنامه های جدید دیگه تاریخ قمری هم ثبت می شه و به نظر من خیلی خوبه. اون شب من فکر می کنم چون شب قدر بود و عاجزانه از فاطمه زهرا می خواستم که دخترم رو سالم به دستم برسونه واسش تو هشت ماهگی اتفاقی نیفتاد. از این بابت همیشه خدا رو شکر می کنم.

دومی اینکه گلبرگ از یازدهم مهرماه یعنی یه روز بعد از عید فطر دیگه شیر نخورد. اون شب اتفاقی شیر رو ازش گرفتم خیلی دلم براش سوخت. آخه به خاطر این موضوع خیلی فکر می کرد. نمی دونم تا ساعت حدود ۳ و ۴ صبح بیدار بود. آخه این یه وابستگی که همه تو دوران بچگی تجربه کردن و این یه عشقه که هر کس برای خودش داره. یعنی آغوش مادر بهترین جا برای همه است. ولی از  حالا باید به بهانه های دیگه من دختر گلم رو تو آغوشم بگیرم. این خیلی برام ناراحت کننده است دلم می خواد همیشه آغوشم براش گرم باشه و هیچوقت احساس دلتنگی نکنه تا وقتی که بمیرم. به قول باباش عشق یعنی اینجوری که آدم با این همه دلبستگی فراموشش کنه. ولی من فکر نمی کنم اون فراموش نکرده باشه همونطوری که هنوز آغوش مادر برای ما امنترین جاست.

سوم اینکه فردا قراره بریم پرواز بادبادکها خیلی خوش می گذره حتما از اونجا براتون می گم. منتظر آپ بعدیم باشین. ما با امسال سال دومیه که به این مناسبت می ریم پرواز بادبادکها. حالا این عکسو از پارسال براتون می ذارم تا فردا. بای

 

 

اینجا گلبرگ گربه شده

این عکسا مال اونجاست که صورت بچه ها رو نقاشی می کردن.

[ سه شنبه شانزدهم مهر 1387 ] [ 22:31 ] [ ]


این دسته گل رو تقدیم می کنم به همه دوستان خوبم
از شهر گل و بلبل آوردم
جای همتون سبز و خرم خیلی خوش گذشت
[ چهارشنبه بیستم شهریور 1387 ] [ 2:4 ] [ ]

فردا من و بابا جون و مامان جون  می خوایم بریم مسافرت شیراز خیلی خوشحالم فکر کنم سه چهار روز باشیم دلم براتون تنگ می شه
بای

[ چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 ] [ 19:56 ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ



امکانات وب